۱۳۹۲ مرداد ۱۲, شنبه

بخت ما، نام تو نگردد هرگز...

هیچ‌گاه تو را "رئیس‌جمهور" نخواندم.
در تمامی نوشته‌هایم، تو را "رئیس دولت" یا "رئیس قوهٔ مجریه" لقب دادم.
خوشحال‌ام که می‌روی.
کاش، روح تفکرت هم دست از سر ایران و ایرانی برمی‌داشت...
(+)

۱ نظر:

  1. سلام مسعود عزیز
    امیدوارم سلامت و شاد باشی
    پس از مدتها دوباره (و بصورت اتفاقی) گذرم به وبلاگت افتاد و خوشحال شدم از اینکه هنوز در فضای مجازی و حقیقی ایران حضور داری. به یاد نوشته های زیبایت در سیاه و سفید افتادم و آشنائی دورادورم با تو ای همشهری خوبم. یادش بخیر دوران خاتمی بود و ما به همان هم قانع نبودیم و در آرزوی ایرانی بهتر برای همه ایرانیان بی قراری می کردیم. در آن روزها فکرش را هم نمی کردم چه خوابها برایمان دیده اند. روزگار گذشت تا خرداد 88 و آن همه فاجعه...چند روزیست دوباره همه آن خاطرات دردناک برایم تازه گشته و آن زخمها تازه تر... و اکنون این نوشته تو ...و من همچنان با خود می اندیشم براستی چه زمانی "روح تفکرات آنان دست از سر ایران و ایرانی برمی‌دارد"....
    با عرض معذرت اگر کامنتم در رابطه با موضوع نبود اما درد دلی با دوستی قدیمی
    امیر(وبلاگ دوران ما)

    پاسخحذف

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!