۱۳۸۲ خرداد ۱۵, پنجشنبه

پایان سکوت ایرانیان

پيش درآمد:
در ماه هاي اخيرمقالات متعددي در مطبوعات و سايتهاي خبري به چشم مي خورد كه به نا اميدي مردم از فرايند اصلاحات مي پردازد. نوشتار حاضر نگاهي است به علل و ريشه هاي وقوع ياس در هواداران اصلاحات وارائه راهكارهايي براي برون رفت از اين بن بست .
* * *
هنگامي كه روزنامه سلام در 7 مرداد 1375 با تيتريك خود جرقه انتخابات رياست جمهوري هفتم را زد به يكباره فضاي پر از رخوت سياسي كشور متوجه حادثه اي تاريخي ودر شرف وقوع شد .اين جرقه آنقدر تاثير گذار بود كه نه تنها گروه ها وفعالين سياسي ذينفع را به واكنش واداشت كه گروههاي قهر را نيز به صحنه باز آورد فعال شدن مجدد مجمع روحانيون مبارز پس از سالها سكوت وفعاليت قابل توجه گروههاي كوچك عضو ائتلاف خط امام آنروز حاصل اين موج جديد بود. گروههاي سياسي هر يك به زعم خود با واكنش در مقابل كانديداتوري مهندس موسوي نخست وزير سالهاي جنگ تحميلي به تائيد ويا رد او با برچسب « روحاني بودن رئيس جمهور در زمان به ثمر رسيدن پروژه هاي دوران سازندگي»و…… مي پرداختند .ديدارها ،بيانيه ها ، تحليل ها ، مقالات وگمانه زني ها آغاز شد ، اما تمام اين تحليل وگمانه زني ها در بامداد يك روز سرد پائيزي كيش ومات شدند. نامه اي كوتاه وچند خطي ؛« مهندس موسوي امتناع قطعي خود را از نامزدي انتخابات رياست جمهوري اعلام كرد». درست سه ماه پس از اولين جرقه ؛ آنروز هواداران جناح چپ اولين نااميدي وياس وبن بست را تجربه مي كردند بن بستي متفاوت با زمان اعلام نتايج انتخابات مجلس چهارم .
در ميان هلهله وشادي مخالفان موسوي ، حاميانش با ابراز تاسف اعلام كردند همچنان پيگير قضيه انتخابات رياست جمهوري خواهند بود . رايزني ها ادامه يافت .فضاي بيم واميد كم كم نام يك نامزد جديد را پر رنگ مي ساخت .محمد خاتمي ( وزير مستعفي ارشاد اسلامي در دوران هاشمي رفسنجاني ) ابتدا از پذيرش نامزدي انتخابات به شدت امتناع مي كرد اما با حمايت سراسري گروههاي سياسي موسوم به ائتلاف خط امام از جمله دفتر تحكيم وحدت وهمچنين كارگزاران كه از پيگيري پروسه تمديد دوران رياست جمهوري هاشمي بازمانده ودر متقاعد كردن دكتر حبيبي وروحاني ( دبير شوراي عالي امنيت ملي ) ناكام مانده بودند سرانجام در 7 بهمن 1375 سه ماه پس از اعلام امتناع مهندس موسوي ، نامزدي او براي انتخابات قطعي شد .
خاتمي متولد شهر اردكان يزد واز روحانيون خوش فكر پيش از انقلاب واز همكاران شهيد بهشتي در مركز اسلامي هامبورگ بود كه پس از انقلاب نيز نمايندگي مردم در مجلس را بر عهده داشت .سابقه دوستي پدرش ،روح ا… خاتمي از روحانيون پرنفوذ ومطرح پيش از انقلاب ومرحوم امام خميني وعلاقه امام به او ، مطالعات عميقش در زمينه هاي فلسفي وسياسي ، همچنين تحصيلات دانشگاهي وآشنايي نزديك وي با فرهنگ مغرب زمين ، منش صلح طلب وآرام وي از ويژگيهاي برجسته او بودند كه در مقاطع مختلف به ياريش آمدند تا آنجا كه رداي وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي را به تن كرد.
مخالفانش اورا به داشتن افكار ليبراليستي وتسامح وتساهل در مقابل افكار ونوشته هاي ضد ديني متهم مي ساختند.مخالفت ها آنقدر پيش رفت كه فضا بر اوبسته گشت ودر 2 خرداد 1371 رداي وزارت از تن به درآورد. نامزدي خاتمي براي پستي حساس چون رياست امور اجرايي كشور واز آن بالاتر رئيس “جمهور” ايران كه كنه وبن آنرا “سياست ورزي راهبردي ” تشكيل مي دهد تعجب ها ومخالفت هايي را بر انگيخت ـ مخالفت هايي كه اكنون به خوبي خود را در خزان اصلاحات يادآور مي شوندـ اما نيروهاي سياسي چپ از مخالفت علني سرباز مي زدند چرا كه آنها اصولا تصوري از پيروزي در اين انتخابات نداشتند وعالي ترين هدف خود را كسب حداكثر 7 ميليون راي جهت مجوز اجتماعي حضور مجدد در عرصه سياسي قرار داده بودند.بنابراين طبيعي بود به خاتمي تنها به عنوان نمادي براي حضور مجدد مي نگريستند ونه رئيس جمهور اصلاح طلب (!) ايران با راي 20 ميليون ايراني .از آن گذشته هجوم سنگين عناصر راست سنتي در هنگام بحث نامزدي مهندس موسوي علي رغم دعوت هاي مكرر عناصر بلند مرتبه آنان مبني بر حضور گرايشهاي مختلف در انتخابات و“ گرم شدن تنور انتخابات” وشادي آنها پس از امتناع مهندس موسوي ورجز خواني هاي مكرر آنان خود به خود اتحاد محكمي را در جبهه اين سو طلب مي كرد .عناصر افراطي آنها حتي تا تهديد به شكنجه وقتل هواداران موسوي وپس از آن خاتمي در محافل خصوصي پيش رفتند.
حمايت ها از خاتمي اما فزوني گرفت .قشر تحصيلكرده به عنوان هسته مركزي طبقه متوسط ايران به حمايت از او برخواستند ، ساير اقشار جامعه نيز بر حسب علايق ومنافع خويش موضع خود را روشن مي ساختند .آخرين گروهي كه به اين جمع پيوستند كارگران بودند . طبق نظر سنجي ها ناطق نوري بيشترين محبوبيت وشانس را در بين آنها داشت .جوسنگين تبليغاتي طرفين در آنروزها كه با ويژه نامه رايگان وبا تيراژ ميليوني “يالثارت” وفيلم كارناوال عصر عاشورا به اوج خود رسيد مردم ايران را كه معمولا در پي “نفي” هستند تا“ اثبات” به انتخاب خاتمي مصمم تر نمود.خاتمي در ميان ناباروري خود ، نزديكان و مشاورانش به رياست جمهوري ايران رسيد با شعاري متفاوت از تمام شعارهاي 20 سال پس از انقلاب 57 ؛“جامعه مدني ”.
خاتمي فاقد شخصيتي قاطع وبا برش لازم براي چنين منصبي بود.بسياري از نخبگاني كه گرداگرد او به مبارزه انتخاباتي برخاسته بودند نه در ظاهر اما به واقع به نتيجه اين انتخابات تنها به عنوان “ برگشتن ورق “ مي نگريستند”ونه يك “ تحول درون ساختاري عميق در جامعه ايران” . تحليل هايي كه بي توجه به خواست هاي بزرگترين طبقه كشور ، طبقه متوسط شهري ، تغييرات نظري در اين قشر وشكاف هاي فعال شده درون حاكميت وجامعه تنها بر پايه تضاد جناح هاي سياسي بر سر كسب كرسي هاي قدرت بنا مي شد نمونه اي از اين سطحي نگري هاست ؛
اولين محافظه كاري خاتمي با ابقاء دكتر حبيبي، از نمادهاي دولت هاشمي واز نمونه هاي عدم گردش نخبگان در نظام پس از انقلاب آغاز شد . مردي غير سياسي چون خاتمي وتنها بازمانده در حاكميت از نامزدهاي اولين انتخابات رياست جمهوري پس از انقلاب . دومين پسرفت اما در انتخابات هيات رئيسه جديد مجلس پنجم وبا كنار زدن عبدا… نوري اتفاق افتاد. اصلاح طلبان كم كم سايه اراده اي بالاتر وقويتر از اراده مردم وتفكر منتخب ومورد تائيد آنان را احساس مي كردند .سومين گام عقبگرد با معرفي كابينه جديد خود را نمايان ساخت ، كابينه آشتي ملي خاتمي به جاي دولت اصلاحات !
حضور نمايندگان همه گرايش ها وگروه ها در كابينه علي رغم مواضع متفاوت وحتي متضاد در زمينهاي مختلف دولت را به صورت تركيبي ناموزون ،بدون برنامه اي راهبردي و فاقد كارايي معرفي مي كرد.تولد جبهه مشاركت از درون ساخت قدرت ،با ساختاري هياتي وگسترش بي رويه تشكيلاتي آن بدون توجه به توان مالي، تشكيلاتي ، تئوريك وهمچنين فقدان ساز وكار حزبي مناسب جهت ارتقاء اعضاء پائين دست كه جملگي با بديهي ترين پارامتر هاي يك سازمان سياسي واقعي درون يك جامعه مدني پويا در تضاد بودند نيز به ريزش تشكيلاتي وسرخوردگي اعضاء وهواداران جبهه دوم خرداد كه اكثراً در اين حزب حضور پيدا كرده بودند كمك كرد. وقوع فاجعه هولناك قتل هاي زنجيره اي وحمله وحشيانه به خوابگاه كوي دانشگاه تهران كه اين يكي از نادرترين حوادث تلخ جنبش دانشجويي در كل جهان ( حتي در مقايسه با چين ) بود انحراف مسير هردو پرونده علي رغم پافشاري ها وواكنش هاي اوليه خاتمي ووقوع چندمين موج مهاجرت نخبگان سياسي وعلمي پس از انقلاب از پسِ اين حوادث باعث شد مردم مبهوت از انتخاب خويش وسرگردان از بحران هاي پي در پي خود را بازيچه بزرگان قدرت ببينند.گويي اميد آنها به اصلاح پذيري ساختار سياسي با روشهاي قانوني ، دمكراتيك ومسالمت آميز وهمي بيش نبوده است . از آن درد آورتر اميد بستن به مردي كه هرگز كفايت سياسي لازم را براي سكانداري كشتي اصلاحات نداشته است ونه تنها ضعف هاي شخصيتي خويش براي اين پست وبراي اين رهبري اين جنبش اجتماعي را در پرتوتيمي قوي از مردان سياسي كار آزموده در دولت ودر راس هرم جنبش جبران ننمود بلكه با سكوت در مقابل استفاده اقوام از نام او عدم پايبندي كامل خويش را به آرمانهاي جنبش عيان ساخت .
معرفي مجدد دولت پس از خرداد 1380 كه به حداقل تغييرات پس از گذشت 4 سال فراز ونشيب جنبش اصلاحات وعلي رغم همراهي اكثريت اصلاح طلب مجلس ششم رضايت داده بود چون يك شوك عظيم نيروهاي هوادار اصلاحات را در بهت وحيرت فروبرد. خاتمي دوم ،هاشمي دوم شده بود هاشمي نيز در دولت دوم خويش اين تجربه را از سرگذرانده بود با اكثريت راست سنتي مجلس چهارم و وزرايي تحميلي از سوي اين مجلس ؛ اما خاتمي به جز وزراي تحميلي خود علي رغم اكثريت همفكران در مجلس ششم به كمترين تغييرات اكتفا كرد وچون هاشمي ، دولت دوم به تركيبي فاقد قدرت ، ناكارا اما قابل تحمل تبديل شد . مبدع نظريه گفتگوي تمدنها در سطح بين الملل از تحقق گفتگوي تفكرها در داخل بازمانده بود تا آنكه 9 اسفند1381 رسيد .اين بارنيز پاسخ مردم “ نه” بود چنان كه در 2 خرداد 1376 بود .اگر آن “ نه ” به تحميل يك تفكر قيم ماب معتقد به قيموميت وولايت برمردم بود وباراي مثبت به طرف مقابل آنها بيان شد اين “ نه” نه تنها به هر دو جناح سياسي در درون حاكميت كه به اپوزسيون قانوني درون كشور نيز تعلق گرفت ونه باراي به اين يا آن كه با قهر تمام عيار با صندوق هاي راي .
آزادترين انتخابات تاريخ جمهوري اسلامي به صحنه اعتراض پر از سكوت ملت ايران تبديل شد آرايي كه به صندوق ها ريخته نشد ونيروهاي درون حاكميت واپوزسيون قانوني داخل كشور را لايق وامين تشخيص نداد به صندوق چه كسي ريخته خواهد شد؟
هر چند ايرانيان به تصميم گيريهاي محيرالعقول، ناگهاني وغير قابل پيش بيني شهره شده اند اما آنچنان كه بطن جامعه ايران نشان مي دهد اين آراء نه به صندوق منافقان دست آلوده به خون خلق بيگناه وفرزندان رزمنده بي پناهش ريخته مي وشود ونه به فرزندآخرين پادشاه كه در پي تاج وتخت پدري است .ملت ايران با نگاهي سرد وبي فروغ وبا خاطره يكصدسال مشروطيت وفراز ونشيب هاي پس از آن چشم به آسمان دوخته است وپاسخ خويش مي جويد .اما به راستي انگشت اتهام در ميان اين همه يأس و سرخوردگي به سوي كيست؟
ما متهميم ، ما نخبگان متهميم به اعتمادي كه نابود كرديم . ماملت ايران متهميم به چشم به راهي قهرمان وقهرمان پروري .متهميم به پروردن و به ميدان فرستادن قهرمانان و وانهادن اصلاح تمام امور به دست اعجاز آفرين (!) آنان .قهرماناني را كه خود پرورده ايم وبه مقام “قهرماني” رسانده ايم تنها مي گذاريم تا به“ نخبه كشي” متهمان كنند نخبگان ما متهمند به عدم درك ارزش والاي راي صادقانه مردم ، عقب بودن از تصميم نهايي ملت، عدم سازماندهي وهدايت فكري گروههاي مختلف جامعه ، فراموشي ملت وآرمانها وخواست هايش پس از جلوس بر صندلي هاي قدرت ، بي برنامگي وفرصت سوزي .
مردم ايران با انقلابي ديگر مخالفند؛ انقلاب گزينه بسيار پر هزينه وغير قابل كنترلي است كه نتايجي به بار مي آورد كه گاه كاملا عكس نيت انقلابيون وحاميان انقلاب است .تنها راه اصلاح ،رفرم ومبارزه مسالمت آميز ، سازماندهي شده وقانوني است .تشكيل جبهه اي فراگير از همه نيروهاي آزاديخواه وميهن دوست وتشكل يابي در قالب احزابي واقعي ،منسجم وتشكيلاتي با اهدافي مدون و برنامه اي مشخص براي آينده ايران ازيك سو ومتقاعد كردن مردم به مشاركت ، همزمان باامكان انتخاباتي حتي در حد يك رفراندوم سرنوشت ساز و نهايي با استفاده از تمامي اهرمهاي مشروع داخلي و بين المللي مي تواند شروعي مناسب ومنطبق بر واقعيات امروز باشد عدم مشروعيت بخشي اصلاح طلبان به بخش هاي ديگر حاكميت كه به حقوق اساسي وبديهي ملت تجاوز مي كنند ، پايان مناسبات وراه حل هاي مبتني بر “ريش سفيدي بزرگان” وتاكيد و التزام به“ قانون محوري” و “مردم سالاري” همراه با آخرين انذارها واتمام حجت ها با رهبران كشور مي تواند به پروسه فوق سرعت وكارايي بيشتري ببخشد .آزادي و دمكراسي اي كه در سايه از بين رفتن استقلال وتماميت ارضي كشور به دست آيد آزادي واقعي نخواهد بود وباروح بلند نظر ، جوانمرد وبا عظمت “ايراني” سازگار نيست اجنبي تنها به منافع ملي خويش مي انديشد آنچنان كه ما مي بايد باشيم ونيستيم ؛
بايد ماند و مبارزه كرد ؛ در همين خاك، زير همين آسمان ونه با سلاح كه با قلم ؛ مبارزه براي عدالت و آزادي اما نه زير سايه اسلحه بيگانه.
مي توانيم ، صد البته مي توانيم مسائل ومشكلات “داخلي” مان را “خودمان” به سرانجام مطلوب برسانيم .اين “هوش واستعداد” خدادادي “ايراني” است كه هر گرهي را مي گشايد .راهكار برون رفت ازاين بن بست تنها در سايه “ تعامل نيروهاي سياسي” نقاب از رخ بر مي كشد .انتخابات مجلس هفتم در زمستان 1382 محك مناسبي براي سنجش عيار نخبگان وميزان عبرت آموزي آنان از حوادث گذشته خواهد بود.شايد اين آخرين فرصت باشد....

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!