۱۳۸۳ خرداد ۷, پنجشنبه

خورشيد عيان است ....

خورشيد عيان است ...
و من سرگشته حيران پريشان دگرگون شده از گردش ايام
نالان ز پي هيزم آن هيمه آتش که عذاب است جهان را
ترسان ز پي پاي برهنه که تصديق کند کهنه گناهم
در خاک زمين ها
آه اين چه عذابي است ...
جنگل به کجا ، رود کجا ، دشت کجا از من به گريزند ؟
در ترس فزونم ، امروز چه روزي است ؟
خورشيد عيان است ؟
آه اين چه عذابي است ؟
دست من آلوده دوران بر درب دراز است
ناگاه جهان در ديدن و ناديدن آن خسته ز مسجد
من را کند آرام ، مهمان دل زنجير در قفس عشق
آب است که آتش کند آرام ...
در کنج دلم آواز بلند است
صبح است و کنون وعده خورشيد
آري
خورشيد عيان است ...

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!