۱۳۸۲ دی ۱۹, جمعه

امیرکبیر، آغازگر اصلاحات

هر سال در بيستمين روز از آغاز زمستان چشمان ملتي در سوگ زمستان قهرماني از ديار اصلاحات به اشك مي‌نشيند . « اميركبير » از معدود نخبگاني است كه در تاريخ اين مُلك از طبقه‌اي فرودست و غير وابسته به طبقه حاكم به اوج قدرت سياسي دست يافت ؛ ميرزا محمد تقي خان فراهاني فرزند آشپز وزير عباس ميرزا وليعهد وقت سلسله قاجار ، دومين فردي بود كه فرايند نوسازي در ساختار سياسي-اجتماعي را با جديت بر پايه مباني علمي در پيش گرفت اما در مقام گسترش محدوده چنين اصلاحاتي به كل سرزمين ايران نخستين بود . پيش از او «عباس ميرزا» وليعهد و حاكم آذربايجان با الگو گرفتن از سلطان سليم سوم حاكم امپراتوري عثماني به تاسيس ارتشي منظم و مجهز و ايجاد كارخانه‌هاي صنعتي براي توليد ابزار آلات جنگي و پوشاك ارتش در محدوده ولايت آذربايجان مبادرت ورزيده بود . هم او گروهي از دانشجويان ايراني را براي حفظ آتيه اين «نظام جديد» به اروپا اعزام داشت .

امير كبير به واسطه هوش و استعداد سرشار خويش با جلب نظر عباس ميرزا ، به مقام منشي مخصوص قشون رسيد و با تجليل از «نظام جديد» فرستاده ويژه حكومت در امپراتوري عثماني شد . در آن ديار از نزديك با اصلاحات موسوم به «تنظيمات» آشنا گشت ؛ در بازگشت از سفر عثماني با حمايت از به قدرت رسيدن وليعهد جديد «ناصرالدين شاه» عنوان اولين صدراعظم شاه جوان را يافت ؛ اينجا نقطه آغاز براي انجام اصلاحات وسيعي بود كه امير براي پيشرفت ايران در سر داشت .

اميركبير با احيا مجدد ارتش منظم كه با سخن چيني درباريان و توطئه بدخواهان زمان عباس ميرزا با پايان عمر سياسي او رو به افول نهاده بود اصلاحات خويش را آغاز كرد ؛ در كنار ايجاد 15 كارخانه جديد اولين روزنامه رسمي كشور به نام « وقايع اتفاقيه » را منتشر ساخت كه طليعه تاريخ روزنامه نگاري به طور رسمي در اين ديار بود ؛ در كنار اين اقدامات براي تعميق و تداوم اصلاحات اولين مدرسه غير مذهبي با نام « دارالفنون » را تاسيس كرد كه مبدا تحولات بسياري در آينده ايران شد . تا آنجا كه كمتر نخبه‌اي در ساختار حكومت يافت مي‌شد كه دارالفنون را تجربه نكرده باشد .

تمامي اين اقدامات اما به هزينه نياز داشت . امير با موقوف كردن فروش القاب كه از كارهاي رايج دربار قاجار براي تامين هزينه‌هاي عياشي‌شان بود و كاستن از هزينه‌هاي اختصاصي به چاپلوسان درگاه همايوني خشم درباريان را برانگيخت ؛ در كنار آن با وضع ماليات‌هاي جديد بر واردات محصولات خارجي كسب و تجارت توليدات داخلي را رونق بخشيد و تصميم به دريافت كمك از فرانسه و اتريش گرفت اينها اما خشم دولتهاي انگليس و روس را در پي داشت . امير آنچنان با اين اقدامات منافع نامشروع استعمارگران را به خطر افكنده بود كه ملكه انگليس با استفاده از نفوذ خويش به نفع درباريان كه از اقدامات امير به شدت خشمگين بودند بر شاه فشار وارد مي‌آورد ؛ امير در نهايت عزل و سپس تبعيد شد و سرانجام در حمام فين جامه شهادت پوشيد و « شهيد راه وطن » گشت ؛

امير كبير در زمره كساني است كه توسعه اقتصادي را مقدم بر توسعه سياسي مي‌دانند و با اعتقاد به گشوده شدن تالارهاي قدرت به روي توده مردم با ابزاري به نام دموكراسي در پس رونق اقتصادي ، تمامي همت خويش را بر مدرن ساختن ساختار اقتصاد بيمار قرار مي‌دهند ؛ توطئه اما دقيقا از همين نقطه وارد مي‌شود . امير از ياد برده بود وصيت شاه قاجار به فرزند را كه اگر مي‌خواهي بر اين مردم حكم براني آنان را گرسنه و در جهل نگاه دار . امير به رفع فقر مي‌انديشيد ، گسترش علوم را اما بيشتر در ميان فرزندان بزرگان حكومت و ثروتمندان كه جملگي در دارالفنون گرد آمده بودند پي مي‌گرفت ، تمامي اصلاحات او اما دشمني سرسخت به نام دربار داشت كه رفع فقر و رونق تجارت و تربيت متخصصين علمي را هزينه بسيار است و دربار اهل خوشگذراني‌هاي هنگفت ؛ اما چرا امير در اين مبارزه تنها ماند ؟ آيا اگر بودند مردمي كه با آگاهي به حقوق اوليه خويش به حمايت از فردي برمي‌خواستند كه از پس سالها نه بر حسب «تقدير» كه به واسطه «همت بلند خويش» اصلاح امور قوم را وجهه همت خود قرار داده است امير اينچنين در چنبره نمامي‌ها و دسيسه چيني‌ها ، مظلومانه در غربت به قتل مي‌رسيد ؟ جز جهل مردم آن روزگار مگر سنگي ديگر بود كه شمشير قتل امير را تيز كند ؟

شهادت اميركبير پايان اصلاحات از بالا و از درون ساختار قدرت نبود ؛ پس از او مصدق نيز در همان مسير گام نهاد . اينبار اما او به اين نكته وقوف داشت كه اصلاح ساختاري اينچنين فاسد «آگاهي» و «حمايت» مردم را پشتوانه مي‌خواهد . از همين رو در كنار دنبال نمودن ملي شدن صنعت نفت و جلوگيري از غارت آن ، تاسيس جبهه ملي و گفتگوي دوسويه با هواداران جنبش را نيز از اولويت‌ها مي‌دانست . اختلافات ايجاد شده در سطح رهبران اما اينبار نيز اصلاحات از بالا را به شكست كشانيد ….

اولين فرصت براي بازسازي كشور پس از انقلاب 57 از پس رياست جمهوري هاشمي رفسنجاني فرا رسيد ؛ او با نهي اعضا دولت از فعاليت هاي سياسي دولت خود را دولت كار اعلام كرد . اصلاحات اقتصادي او اما متولياني داشت كه خود از اين اقتصاد بيمار تغذيه مي‌كردند پس فرايند خصوصي سازي و كم شدن حجم دولت براي افزايش كارائي آن به پروسه‌اي صوري مبدل گشت ؛ از كارخانجات بزرگ گرفته تا خودروهاي دولتي همگي به بهائي بسيار اندك به آنان كه در ساخت قدرت منافع خويش را مي‌جستند رسيد . در راستاي چنين اصلاحات اقتصادي‌اي بود كه تاسيس دانشگاه آزاد براي تامين هزينه‌هاي دولت و افزودن دستگاهي موازي «وزارت علوم» كه در عين حال به دليل درآمدزائي بهترين پشتوانه مالي «محافظه ‌كاران» بعد از كميته امداد بود در دستور كار قرار گرفت . رفسنجاني اما گمان نمي‌برد دانشجوياني كه به تحصيل در اين دانشگاه مشغول شدند بعدها بلاي جانش خواهند شد . همين خيل عظيم بودند كه در كنار دانشجويان دانشگاه‌هاي دولتي نيروي جنبش اصلاحات را دو چندان ساختند و از ورود نامزد محافظه‌كاران به كاخ رياست جمهوري جلوگيري كردند . رويارويي اما هنوز شروع نشده بود ؛ در انتخابات مجلس با راي نخبگان تحصيلكرده هاشمي به قعر جدول منتخبان تهران سقوط كرد . بي‌توجهي‌هاي دولت هاشمي به خواستهاي سياسي نخبگان و مردم كه در سردي فضاي ميان دولت-ملت رُخ مي‌نمود نتايجي به غايت باورنكردني به بار آورده بود حتي اگر در اين ميان هاشمي از سوي ياران خويش اميركبير زمان خوانده شود و از او به عنوان «سردار سازندگي» تجليل كنند . هاشمي دريافت توسعه بلافصل اقتصادي لزوما توسعه سياسي مطلوب او را رقم نخواهد زد و اين پايان اصلاح طلبي هاشمي حتي از نوع اقتصادي بود ؛

با نگاهي به فرايندهاي اصلاحات از بالا در ايران و ساير كشورها ( كه چين موفق‌ترين نمونه در اين زمينه است ) درمي‌يابيم تنها پيوند سيستماتيك نخبگان اصلاح‌طلب كه از خيانت به آرمان وطنشان بري باشند‌ و استقلال ميهن و آزادي مردمشان را احترام كنند با حمايت هاي مستمر و سازماندهي شده مردمي كه هوادار اينچنين اصلاحاتي هستند بقاي پروسه «اصلاحات» را تضمين خواهد كرد . نه چين كه موفق‌ترين الگوي توسعه اقتصادي است مي‌تواند در بلند مدت به غفلت و به عمد آزاديهاي سياسي سركوب شده ملتش را ناديده بگيرد كه اين آتش زير خاكستر روزي همانند قيام دانشجويان سر بر خواهد آورد و نه الگوهائي چون اصلاحات اميركبير كه خواست سياسي و آگاهي عموم مردم نه به عمد كه از سر گماني خطا در آن ناديده گرفته مي‌شوند مي‌توانند دوام يابند و به مقصود رسند كه در اين صورت بزرگمردي چون اميركبير نيز تنها مي‌ماند تا حديث قهرمان پروري ما ايرانيان و تنها گذاشتن آنان دستمايه بررسي «نخبه كشي» در اين سرزمين گردد .

اصلاح ساختارهاي سياسي-اقتصادي اين سوي زمين جز با حضور آگاهانه مردمي كه اراده برتر ديكتاتور و طبقه سياسي-اقتصادي پيرامون او – تحت هر عنواني – را به چالش مي‌كشند سامان نمي‌يابد كه اولين منزلي كه «اصلاحات» ويران مي‌كند منافع سياسي-اقتصادي ديكتاتور و چاپلوسان و مزدورانش است ….


تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!