۱۳۸۲ دی ۲۸, یکشنبه

مرا دریاب در این حال پریشانی

چنان زارم در اين خاك

در اين ويرانه

پيمانه پر از درد

در اين آرامگه ، مأواي ديروز

من اينجا ، مانده‌ام حيران و سرگردان اينان

مرا دردي است ناگفته ، به آن چشمان بي‌‌همتا

كنون آري ، مرا مي‌خواند آن يكتا به آن گوشه خزيده

مرا در چشم خويش كشته ، پريده

همو كز نواي پر ز دردش هر دمم آيد سروشي

هان تو ، كز تو زار و حيران شد وجودم

به آنم خوانده‌اي اي جغد شوم نيك‌گفتار

كه نه آنم من ….

( عکس از وبلاگ آينده )

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!