۱۳۸۳ آذر ۳۰, دوشنبه

مرا به خورشيد بسپار ...

محمد عزيز شعر زيبائي در وبلاگش نهاده بود ، بر آن پي نوشتي نگاشتم ، محمد سروده است :

در ميان واژه‌هاي من چه مي‌کني؟؟؟؟
من مدتهاست که تو را
به امنيت سپرده ام .
در اين کوير ،
بجز سوز نيست
برو ...
که سايه سار تو در خم پيچي نزديک بي صبرانه در انتظار است .
مرا به خورشيد بسپار ...

(؟)
--------

و اين چند خط پي نوشتي است بر شعر محمد :

مرا به خورشيد بسپار
و به آن سوز کوير
و به عطش امنيت
و به جستجوي سايه ساري از جنس قبر
از جنس اعتراف
از جنس نابودي
برو
اينجا کوير فنا است
تو بمان
بگو و بمان
آنچه را مي‌خواهند
آنچه را مي‌گويند
من نيز زير سايه "خورشيد"
در اين کوير وحشت منتظرت خواهم ماند
شايد سايه سار من جاودانه تر باشد !

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!