۱۳۹۰ آذر ۱۶, چهارشنبه

اصفهانی حاضرجواب!

دکتر «رضازاده شفق» با دوستی در هتلی در اصفهان استراحت می‌کرد. صدای بچه‌فروشنده‌ی دوره‌گردی، آن دو را کلافه کرده بود. بالاخره هر دو به کوچه رفتند و بچه را در میان گرفتند و از هر دو طرف دعوایش کردند.
شفق با عصبانیت گفت: «کسی که این صدای ناهنجار را در می‌آورد یا باید احمق باشد، یا دیوانه.»
بچه که وسط آن دو ایستاده بود، گفت: «من نه احمق‌ام و نه دیوانه، بلکه بینابین این دو تا هستم!»

برگرفته از کتاب «کمال تعجب!!!!»؛ یادداشت‌های طنز مرحوم «عمران صلاحی» در روزنامه‌ی آسیا.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!