۱۳۸۲ اسفند ۲۲, جمعه

سر فرود می‌آورم، به این همه لطف، به این همه مهر

هنوز چند دقيقه‌اي از انتشار آن درد دل با خوانندگان نگذشته بود كه انتقادها آغاز شد . انتظارش را داشتم ؛ مي‌دانستم كداميك از دوستان مكدر مي‌شوند ، پاسخ هم برايشان داشتم كه اگر نداشتم چنان نوشته‌اش را نمي‌نگاشتم اما بايد اعتراف كنم هرگز انديشه نمي‌كردم كه خوانندگان اين خانه اينگونه انتقاد كنند ؛ صريح ، دقيق و موشكافانه و از همه دلپذيرتر در كمال صداقت و پاكمنشي .

نكات مهمي در نوشتار دوستان بود كه قصد بازگوئي آنها را ندارم تنها از عزيزان مي‌خواهم حتما كامنت‌هاي آن يادداشت را بازبيني كنند خصوصا نوشته‌هاي سركار خانم هخامنش كه وقت نهاده‌اند و جز به جز علي‌رغم مشغله فراوانشان نكات بسيار ارزشمندي را يادآور شده‌اند .

صادقانه بگويم هرگز در باورم نبود دوستاني تا اين حد مهربان دارم . بيژن قانعم كرد پيش از استدلال ديگران ؛ مي‌گفت اگر نوشتار ما يك نفر ، تنها يك نفر را به فكر فرو برد ما موفق بوده‌ايم . بايد نوشت و نوشت و نوشت از همه چيز ، از كوه ، بيابان ، عشق ، نفرت ، سياست ، ازدواج ، اجتماع ، طلاق …… از هر چيز كه چشمه جوشان درون بر دست‌هاي مشتاقمان مي‌ريزد . ليدا مي‌گويد مگر همه مسائل اين ملك سياسي‌اند كه هميشه سياسي بنويسيم . راست مي‌گويد . در يادداشتي كه چندي پيش در همين وبلاگ نوشتم ( دريوزگي محافظه‌كاران در محضر بيگانگان ) در مقدمه‌اي همين نكته را يادآور شدم كه مدتهاست مي‌خواهم در مورد پاره اي مسائل اجتماعي بنويسم ، در اين خاك اما كه حتي اعلام وضعيت آب و هوا و داروي نظافتش هم سياسي است و تمامي مشكلات ما از فرهنگمان نشات ميگيرد كه سهم عمده‌اي آن به دستگاه سياسي كشور باز مي‌گردد مگر مي‌توان سياسي ننوشت ؟ مي‌دانم كه نمي‌شود جز آنكه قسمتهاي سياسي را حذف كنم كه مي‌كنم و پارهاي تحليل سياسي را به ديگران واگذارم . خود نيز خسته شده‌ام از اين همه سياسي شدن اين خانه . در اين مدت انديشيدم . گفتگوي طولاني خود و بيژن را كه بيژن مي‌گفت و من مي‌شنيدم دوباره و سه باره خواندم و كامنت‌هاي ديگران را نيز ؛ به ساير وبلاگ‌ها سر زدم . دقيق‌تر خواندم . نگريستم متفاوت از قبل ؛‌ در وبلاگ انديشه نو نتايج نظرخواهي از خوانندگانش را خواندم كه بيشتر مطالب اجتماعي-فرهنگي مي‌خواستند . مي‌دانم دوران هيجانهاي سياسي به سر آمده و دوران فيلمهاي سياسي نيز ، كه روزگاري همين چند سال پيش را مي‌گويم بر سر در هر سينمائي نقشي از اينگونه فيلمها نقش بسته بود امروز اما روز ديگري است .

از آن سو كوتاه نويسي و مختصر و مفيد نوشتن پيشه ساخته‌ام با موضوعاتي متفاوت ،‌از مسائل اجتماعي گرفته تا شعرگونه و مشكلات روزمره و شايد هم درددل‌هائي شخصي اما غير خصوصي كه اگر اشتباه نكنم وبلاگي نام دارند . آرش ( پنجره التهاب ) مي‌گويد گفتني را بايد گفت هر چند نوشته طولاني شود . گاه همين مي‌شود و تحليل يك مطلب نياز به مقدمه و پيش زمينه‌ دارد و گاه موضوع جنبه‌هاي گوناگون دارد و پيچيدگيهاي خاص كه به ناچار از يك صفحه افزون مي‌شود اما چه باك كه رسالتمان را تمام و كمال مي‌شناسيم كه به قول حسين منصور بايد پاسخگوي آيندگان باشيم براي زمين گذاشتن قلم و ناگفتن . مي‌گويم ، از همه چيز ، براي همه سلائق اگر تواني در اين قلم باشد كه خدا كند باشد .

براي اين قلم كه اشك چشمش را چون يخچال خانواده‌هاي فقير جزو محارم و خلوتگاه‌هاي شخصي مي‌داند و پنهان مي‌كند دانه‌هاي اشك را مگر آنكه ديگر تواني نباشد و تحملي ، اشك به ديده‌ام آمد از اين همه لطف ، لطف بيژن و حسين منصور و ليدا و حسين ( آينده ) و نازلي و محمد و سعيد و ديگر دوستان ؛ مگر مي‌توانم ننويسم در مقابل طنازي عاشقانه شما برگه‌هاي سرخ‌فام گل سرخ كه زيبائي و بوي خوش را توامان داريد .

مي‌نويسم كه اين قلم را بيش از خود به شما متعلق ميدانم . سلامي دوباره مي‌گويم به شما كه سعي نگارنده از اين پس در پيمودن مسيري جديد است و چشمان منتظر حتي يك نفر از شما اگر باشد اين خانه باز پابرجا و با طراوت خواهد بود اگر عمري باقي باشد و رمقي در قلم و شوري در دل ؛ كه هست اگر شما باشيد . همين چند دوست خوب به قول ليدا كه گناهي نابخشودني است قياسشان با هزاران به ظاهر هم قبيله كافي است كه قلم را به سماع درآوري و آنچه هست از هستي اين دنيا به تصوير بكشي . سلامي دوباره به شما . سلام بر تو اي هم قبيله .


پي نوشت :‌ دو نكته را بازگويم اول آنكه امروز خانه‌تكاني داشتيم و لذتي داشت و جذابيتي كه از متفاوت ديدن پاره‌اي مكررات سرچشمه مي‌گيرد و يادآوري برخي از ياد رفته ها كه خواهم گفت از آنها و از بهار و از نوروز در روزهاي در پيش . منتظر باشيد و باز گرديد در روزهاي آتي .

دوم آنكه وبلاگم در بلاگ اسپات به همت محمد عزيز و با كمك ليدا و وقتي كه گذاشتم آخرين مراحل آماده شدن را طي مي‌كند . تا عيد به احتمال زياد تمام است . حال اينكه به يكباره به آن خانه اسباب كشي كنم يا كم كم در ارتباطي آرام بين اين وبلاگ و آن ديگري ، بدانجا نقل مكان كنم هنوز تصميم نگرفته‌ام . از محمد عزيز و حسين دوست داشتني دليل محكم ميخواستم براي عوض كردن اين خانه ، اين روزها كه به تست مشغول بودم خود دلايل محكم متعددي يافتم . آدرسش هم هست http://borjian.blogspot.com تفاوتش با اين آدرس در عبارت « پرشين بلاگ » و « بلاگ اسپات » است ؛ همين .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!