۱۳۸۳ فروردین ۶, پنجشنبه

پدرم وقتي مُرد ...

پدرم وقتي مُرد
آسمان آبي بود
پدرم وقتي مُرد
همه مي‌خنديدند
و بهار با نسيم
شب زفاف به پايان مي‌برد
پدرم وقتي مُرد
بنفشه در پي راز شقايق
چشم بر درخت سيب داشت
و گلهاي نسترن
به عشق مي‌خواندند
تپش قلب رهگذران را
پدرم وقتي مُرد
ماهي قرمز كوچك من
سرمست از عشوه شبو
عاشق آن گل ياس شده بود
پدرم وقتي مُرد
پي قد قامت موج
خداي را ستود
و به خواب رفت
و صبحدم
آن خواب را طليعه بيداري نبود
ششمين آب‌تني بهار
در حوضچه اكنون بود
در زير آفتاب ……
آرامشي دو چندان …
سكوتي ابدي …
و چگونه رفتن
در نگاهم تصوير شد
و مسعود چشم به در خانه داشت ………

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!