۱۳۹۰ مهر ۹, شنبه

دل نیست کبوتر که چو برخاست، نشیند

ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست، نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم
رم دادن صید خود از آغاز غلط بود
حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم
کوی تو که باغ ارم و روضهٔ خلد است
انگار که دیدیم، ندیدیم، ندیدیم
صد باغ بهار است و صلای گل و گلشن
گر میوهٔ یک باغ نچیدیم، نچیدیم
سر تا به قدم، تیغ دعاییم و تو غافل
هان واقف دم باش، رسیدیم، رسیدیم
«وحشی» سبب دوری و این قسم سخن‌ها
آن نیست که ما هم نشنیدیم، شنیدیم

● شعر از وحشی بافقی

۱ نظر:

  1. بنام خدا و باسلام خدمت همه شما عزیزانیکه چنین سایت ارزشمندی را راه اندازی کرده اید .
    بنده مدتها بود که دنبال این غزل وحشی بافقی بودم که بحمدااله در این سایت زیبا بصورت کامل پیدا کردم . خداوند به شما اجر فراوان عنایت فرماید .

    پاسخحذف

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!