و نوشتهات -«از برادر بودن متنفرم»- میگوید اکنون حتی برادرش هم نیستی چون فراتر از برادر بودنت را نخواست؛ منطق صفر یا صد، سیاه یا سپید و بین آنها هیچ.درست متوجه شدهام؟ کاش اینگونه نباشد... و از برادر بودنت (نه فراتر از آن) محروم نباشد.
نه منطق صفر و صد یا سیاه و سپید نیست. هر کس باید نقشی را بپذیرد؛ نقشی که در ارتباط دوسویه با طرف مقابل است. و وقتی یک نفر نتواند یا نخواهد نقشش را بازی کند یا زجر بکشد از نقشی که بر عهدهاش قرار گرفته، دیر یا زود این رابطه، هر چه که باشد، کمفروغ خواهد شد و فرو خواهد ریخت. چون یکی از دوسویهی رابطه، به الزامات نقش دوسویهاش با طرف مقابل پایبند نیست، یا نمیتواند باشد.
گفتهات درست است درباره هر رابطهای؛ اما نمیتواند توجیهی برای فرو ریختن این رابطه که میگویی باشد. هر رابطه را میتوان جایگزین یافت، اما این رابطه را نه!
شاید یکی یا هر دو باید به میل دیگری نزدیک شود و آن رابطه را هر چند فروتر از اوجی که میتوان برایش متصور شد، زنده نگاه داشت. مسعودخان، حرفهایم در حد حرف بافته شده نیست... روزگاری با آن دست به گریبان بودهام و چنین زنده نگاهش داشتهام. اگر او نخواست تو بخواه، تو بر تغییر خود تواناتری تا بر تغییر او. این تغییر سخت است و اگر جز در مورد این رابطه بود نمیگفتمت.
سادهاش این است: گاهی دوست داری دوستدار کسی باشی، عاشق کسی، همراه کسی، دلدار و دلدادهی کسی... اما او تو را در نقش یک برادر میبیند، دلسوز و مهربان و نزدیک. او تو را همچون یک برادر دوست دارد و قادر نیست دوست داشتنی از نوعی دیگر را در مورد تو حس کند، تجربه کند و لمس و مزه کند. او فقط میتواند تو را برادرانه دوست داشته باشد، همین!
عاشق و دلدار یا معشوق و دلداده به طرف مقابل نزدیکاند. شاید نزدیکتر از یک برادر، شاید دلسوزتر و فداکارتر از یک برادر. اما جنس نزدیکی و دوست داشتن و عشق و علاقهشان بسیار متفاوت است از عشق و علاقهای که ما میان یک دلدار و یک دلداده میشناسیم...
چه شد که نشد برایش فراتر از برادر باشی؟ نخواست یا نشد؟
پاسخ دادنحذفنخواست... نشد... هر کس از دید خود، یک واقعه را تفسیر (یا توجیه) میکند...
پاسخ دادنحذفو نوشتهات -«از برادر بودن متنفرم»- میگوید اکنون حتی برادرش هم نیستی چون فراتر از برادر بودنت را نخواست؛ منطق صفر یا صد، سیاه یا سپید و بین آنها هیچ.درست متوجه شدهام؟
پاسخ دادنحذفکاش اینگونه نباشد...
و از برادر بودنت (نه فراتر از آن) محروم نباشد.
نه منطق صفر و صد یا سیاه و سپید نیست. هر کس باید نقشی را بپذیرد؛ نقشی که در ارتباط دوسویه با طرف مقابل است. و وقتی یک نفر نتواند یا نخواهد نقشش را بازی کند یا زجر بکشد از نقشی که بر عهدهاش قرار گرفته، دیر یا زود این رابطه، هر چه که باشد، کمفروغ خواهد شد و فرو خواهد ریخت. چون یکی از دوسویهی رابطه، به الزامات نقش دوسویهاش با طرف مقابل پایبند نیست، یا نمیتواند باشد.
پاسخ دادنحذفگفتهات درست است درباره هر رابطهای؛ اما نمیتواند توجیهی برای فرو ریختن این رابطه که میگویی باشد.
پاسخ دادنحذفهر رابطه را میتوان جایگزین یافت، اما این رابطه را نه!
شاید یکی یا هر دو باید به میل دیگری نزدیک شود و آن رابطه را هر چند فروتر از اوجی که میتوان برایش متصور شد، زنده نگاه داشت.
مسعودخان، حرفهایم در حد حرف بافته شده نیست... روزگاری با آن دست به گریبان بودهام و چنین زنده نگاهش داشتهام.
اگر او نخواست تو بخواه، تو بر تغییر خود تواناتری تا بر تغییر او.
این تغییر سخت است و اگر جز در مورد این رابطه بود نمیگفتمت.
[...]
پاسخ دادنحذف:(
Entekhabet eshtebah bude.
پاسخ دادنحذفBegard donbale uni ke bishtar az ye baradar bekhadet
به نظرم: «دوست داشتم برایش یک غیربرادر باشم».
پاسخ دادنحذفبرادری تحت «فرابرادری» است. یعنی کسی که فرابرادر است، برادر هم هست.
سادهاش این است:
پاسخ دادنحذفگاهی دوست داری دوستدار کسی باشی، عاشق کسی، همراه کسی، دلدار و دلدادهی کسی... اما او تو را در نقش یک برادر میبیند، دلسوز و مهربان و نزدیک. او تو را همچون یک برادر دوست دارد و قادر نیست دوست داشتنی از نوعی دیگر را در مورد تو حس کند، تجربه کند و لمس و مزه کند. او فقط میتواند تو را برادرانه دوست داشته باشد، همین!
عاشق و دلدار یا معشوق و دلداده به طرف مقابل نزدیکاند. شاید نزدیکتر از یک برادر، شاید دلسوزتر و فداکارتر از یک برادر. اما جنس نزدیکی و دوست داشتن و عشق و علاقهشان بسیار متفاوت است از عشق و علاقهای که ما میان یک دلدار و یک دلداده میشناسیم...
منم منظورم همین بود. رابطه دلدار/دلداده فرای رابطه برادری نیست. اساسا غیر آن، با آن متفاوت است.
پاسخ دادنحذفمن از نوشتهتان چنین پنداشتم که رابطهی برادری با خواهرش از رونق افتاده است. تمام آنچه در پیاش نوشتم برآن استوار بود.
پاسخ دادنحذف