۱۳۹۰ دی ۱۹, دوشنبه

در تاکسی شنیده شد...

+ من اصلاً نمی‌تونم با فاحشه بخوابم.
- چرا؟
+ دلم می‌خواد با کسی بخوابم که نسبت بهش احساس داشته باشم.
- خب...؟
+ زهر مار... نمی‌شه دیگه...!
- تو دلت نمی‌خواد توالتی که می‌ری تمیز باشه و شیک و مرتب؟
+ خب معلومه!
- تا حالا شده بیرون شهر، بین راه، تو جاده یا بیابون، تنگت گرفته باشه؟
+ خب چرا...!
- چیکار کردی اون موقع؟ گشتی یه توالت تمیز و شیک پیدا کردی؟ یا به اولین توالت عمومیِ حتی کثیف و افتضاح و گند و بدبو هم که رسیدی، رضایت دادی و کارت رو کردی؟
+ خب تو اون شرایط اضطراری، فقط توالت بودن اون توالت برام مهم بوده! تمیزی و این‌ها دیگه اصلاً برام مطرح نبوده.
ـ فاحشه هم حکم همون توالت عمومی بین‌راهی رو داره که گاهی مجبور می‌شی تو شرایط اضطراری بری سراغش... هر چند چندشت بشه و حالت رو هم به‌هم بزنه...!

۴ نظر:

  1. اصلا خوشم نیامد که زنهای فاحشه را که بدبخترین افراد یک جامعه هستند به توالت کثیف و بدبو تشبیه کنید. اگر این فاحشه ها نبودند هیچ زنی در خیابان از دست مردها آسایش نداشت. آسایش یک جامعه را نه پلیس بلکه همین فاحشه ها تامین میکنند.

    پاسخحذف
  2. من کسی را به چیزی تشبیه نکرده‌ام. فقط یک گفت‌وگو را با حفظ امانت، عیناً نقل کرده‌ام.

    یک نفر در فیس‌بوک کامنت گذاشته و نوشته بود، این دو نفر می‌توانستند به جای تشبیه به توالت از تشبیه به غذای تمیز و سالم و غذای کثیف و مانده و کپک‌زده استفاده کنند. این تغییر مثال، جنبه‌ی توهین‌آمیز تعبیر به کار رفته را تا حدی برطرف می‌کند. و اجازه می‌دهد دیگران راحت‌تر در مورد درونمایه‌ی چنین نگاهی، اظهارنظر کرده و قضاوت کنند.

    پاسخحذف
  3. به هر حال آقا مسعود شما زیاد تو تاکسی نشین، خوب نیست!!
    ;)

    پاسخحذف
  4. والا من خیلی کم از تاکسی استفاده می‌کنم. اما هر بار استفاده می‌کنم... استفاده می‌کنم ها...!!!

    پاسخحذف

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!