۱۳۹۰ بهمن ۱۴, جمعه

گزارش‌نامچه‌ی امروز...!

میرآخور را امر فرمودیم کاه و یونجه‌ی این اسبان را سیر بدهد و عمله‌ی اصطبل شاهی را فرمان دادیم به غشوی اسبان. مزاج‌مان خوش نیست و طبیب قریه و حکیمه‌ی دربار (که غبار رهش توتیای چشم من است!) هر دو سیاهه نبشته‌اند و بر صدر آن توصیه کرده‌اند به تفرج در طبیعت.
کالسکه‌ی شاهی که آماده شود، به کوه صفه‌ی اسپاهان می‌رویم و رعیت را اجازت می‌دهیم سگی را تمام کرده و در بار عام ما شرکت جسته و توفیق تعظیم در برابر قبله‌ی عالم را نصیب برند.
مملکت‌داری و رعیت‌پروری هم بوالعجب کار سختی است!

مسعود شاه برجیان!


پس‌نوشت:
به تفرج صبحگاهی کوه صفه‌ی قریه‌ی اسپاهان رفتیم و اکنون بر روی تخت شاهی لمیده‌ایم. هوا عجیب جسور شده است. سردی‌اش به کنار، چنان باد و سوزی در کوه می‌وزید که نزدیک بود تاج شاهنشهی‌مان از سرمان بیفتد. عده‌ای مرد پالتوپوش نیز وسیله‌ی سیاه‌رنگی به دست داشتند همراه با سیخ سیاهی بیرون‌آمده. برای آزمودن میزان سگیت صدر اعظم از او پرسیدیم اگر گفتی این وسیله چیست؟ ضمن تعظیم غرایی به ما عرض کرد، همه‌ی عالم فدای هوش قبله‌ی عالم که اینگونه علم چاکران را می‌آزمایند؛ این وسیله‌ی تلغراف گفتاری است که گزمه‌ها با یکدیگر تبادل افکار می‌کنند و مایه‌ی حفظ و نظم ممالک محروسه است.
خوشمان آمد. زنانی برقع‌پوش نیز همراه این مردان پالتوپوش بودند با اتل‌های سفید و سبزرنگ که گویا رنگ‌آمیزی رسمی استران داروغه‌خانه‌ی اسپاهان است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!