۱۳۹۰ بهمن ۲۵, سه‌شنبه

نصیحت مادرانه

مادرم هر وقت از مرگ پدرم و فراز و نشیب‌های پس از آن حرف می‌زند، دو جمله را تکرار می‌کند:
«خوبی زندگی این است که می‌گذرد...»
و
«آدم به هر شرایطی عادت می‌کند...»

جمله‌ی اول را برای حادثه‌ی مرگ پدرم می‌گوید و دومی را برای ماجراهایی که پس از آن به سرش رفته است. همیشه وقتی شرایط زندگی دشوار می‌شود و روزگار سخت می‌گیرد، جمله‌ی اول پیش چشمم زنده می‌شود و آرامم می‌کند. و هر وقت برای یک تغییر وضعیت در زندگی دودل هستم و از خطر کردن ترسانم و از آینده‌ای که شاید دل‌آزار باشد، نگرانم، جمله‌ی دوم به یادم می‌آید و باز آرام می‌گیرم.

۶ نظر:

  1. مسعودخان، قدر مادرتون را بدونید!! طوری که متوجه بشوند قدردانشون هستید. همچنین دیگر عزیز خانواده‌تون را.

    پاسخحذف
  2. چشم!
    کوششم را می‌کنم و خواهم کرد.

    پاسخحذف
  3. سلام
    میشه در مورد ازدواج بیشتر بنویسید
    نوشته قبلی تون عالی بود و برای من تاثیر گذار
    اگر امکانش هست این مسئله بیشتر کنکاش کنید مثل مسئله اتمی
    تشکر فراوان

    پاسخحذف
  4. با سلام.
    احتمالاً منظورتان مقاله "ازدواج، اما نه به سبک ایرانی" بوده است. درست است؟
    چشم!
    در حد فرصت و فراغت و نیرو و توان، باز هم خواهم نوشت. منتها بهتر است بنویسید که احتمالاً کدام جنبه‌ی ازدواج، مد نظر شماست یا در مورد کدام وجه از وجوه ازدواج، پرسش یا سؤالی در ذهن دارید.

    پاسخحذف
  5. سلام مجدد
    بله منظورم همان مقاله "ازدواج، اما نه به سبک ایرانی" بوده است
    اما در مورد کدوم جنبه باید بگم :
    25 سال دارم با ذهنی پر از دستورات پرهیز از اختلاط و آشنایی با جنس مخالف ...
    اما مگه میشود بدون شناخت ازدواج کرد
    میخواهم خودم انتخاب کنم(طرف مقابلم رو) اما بین اصول مذهبی و خرد منطقی گرفتارم ...
    جامعه در حال گذاریم نمیشه دیگه از ظاهر افراد به عمق ذهنشون پی برد
    اصلا ازدواج با این وضعیت اقتصادی و اجتماعی عاقلانه است ....
    از این قبیل امور
    نحوه انتخاب همسر هم که هر کی یه چیز میگی
    راستی شما فکر میکنید عشق قبل از ازدواج واقعیت داره ؟؟؟؟
    ممنون از توجهتان

    پاسخحذف
  6. با درود مجدد.

    در اولین فرصت و فراغت، چشم! خواهم نوشت.

    پاسخحذف

لطفاً فقط در مورد موضوع این نوشته نظر بدهید. با سپاس!